تبلیغات
♥ Mini World ♥

♥ Mini World ♥

یه وقتایی لازمه از گوشیمون بشنویم "مشترک مورد نظر آدم نمیباشد...لطفا قطع کنید"

نویسنده : ♥ M ♥
تاریخ: سه شنبه 30 تیر 1394 08:18 ب.ظ

سلام دوستان عزیزم به Mini Worldخیلی خیلی خوش آمدید


امیدوارم از این وبلاگ لذت ببرید 


 

تاریخ استارت وبم:94/4/30

 



نویسنده : ♥ M ♥
تاریخ: جمعه 31 اردیبهشت 1395 07:56 ب.ظ



         به بعضیا باس گفت:
              سیگار   
             بوی شیر دهنتو 
                از بین نمیبره 


نویسنده : ♥ M ♥
تاریخ: دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 10:07 ب.ظ




مُختــص خوבمه : تیپــم ، فکــرم ، مُقــבساتم


مثل اونایے ڪـہ בیـבے نیست


مشـפֿـصاتم(:



نویسنده : ♥ M ♥
تاریخ: سه شنبه 25 اسفند 1394 04:31 ب.ظ

دلم...

یک سال دیگه هم گذشت...
 
این بار هم سخت تر و تلخ تر

ولی این سختی و تلخی باعث شد 

اکثر ادمایی رو که دورم هستن رو بشناسم

یک سال بزرگتر شدم با تموم سختیاش 

ولی...خدایا...

این رسمش نیس که هر سال بار سنگین تری رو رودوشم بزاری

میدونم بالاخره یه روزی میرسه که

تموم این سختیا خیلی آسون میشه

درست مثل فوت کردن شمعی که

الان روبه روم روی کیکم قرار داره

هه باید قبل فوت کردنش ارزو کنم نه؟

باشه آرزو میکنم

"این اخرین شمعی باشه که فوت می کنم"

"چون"

"دیگه نفسی برام نمونده"

تولدم مبارک


نویسنده : ♥ M ♥
تاریخ: چهارشنبه 5 اسفند 1394 07:43 ب.ظ

آب از سرم گذشته 
فریاد میزنم :
دوســــــــتت دارم 
.
و تو آرام و خونسرد 
.
.
.
.
.
"به ترکیدن حباب ها میخندی"


نویسنده : ♥ M ♥
تاریخ: پنجشنبه 1 بهمن 1394 06:45 ب.ظ

پسر:عشقم شرط بندی کنیم؟؟؟

دختر : باشه عزیزم...بکنیم...

پسر : تو نمی تونی 24 ساعت بدون من بمونی...

دختر : می تونم...

پسر : می بینیم..

24 ساعت شروع می شه و دختر از سرطان عشقش و اینکه خیلی زود قراره بمیره خبر نداشته...

24 ساعت تموم می شه و دختر میره جلوی در خونه ی پسر..در می زنه

ولی کسی در رو باز نمی کنه...داخل خونه می شه و پسر رو می بینه که 

روی مبل دراز کشیده و روش یه یادداشت هست...

یادداشت : 24 ساعت بدون من موندی...یه عمر هم بدون من می تونی 

بمونی عشق من...دوستت دارم.... :((


نویسنده : ♥ M ♥
تاریخ: سه شنبه 22 دی 1394 04:21 ب.ظ

مَردی؟!

هرچقدر مغرور...

هرچقدر صادق...

هرچقدر ساده....

هرچقدر جذاب...

هرچقدر مکار...

اما یک روزی برای فتح جغرافیای یک زن،

باید به زانو بیوفتی



نویسنده : ♥ M ♥
تاریخ: یکشنبه 20 دی 1394 10:36 ب.ظ

من یک دخترم...

دختری که دیگه برای مشکلاتش اشک نمیریزه...

فقط بدون این که تغیری تو چهرش ببینی

بی تفاوت از کنارشون رد میشه...

میدونی چرا؟؟

چون دیگه براش عادی شده،زخم خوردن،دل شکستن،

خیانت...همشون تکراریه...

دیگه برای این چیزا خودمو اذیت نمیکنم

راستش از این کارم هم نتیجه ی خیلی خوبی هم گرفتم

دیگه شبا بغض گلومو پر نمیکنه...

قلبم درد نمیگیره...

با دیدن دو نفر حسرت نمیخورم...

به جای اتاق بی در و پبیکر و ملافه های سیاهم

روم یه ملافه سفید می اندازم...

به جای گریه میخندم،میدونی به چی؟

به گریه های دروغین تو...

ولی هنوزم قلبم تیر میکشه وقتی که...

اشکای مامانم رو روی قاب عکسم میبینم



نویسنده : ♥ M ♥
تاریخ: یکشنبه 20 دی 1394 10:34 ب.ظ

همه چیز را یاد گرفته ام !

.

یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم

.

یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم

.

تو نگرانم نشو !!

.

همه چیز را یاد گرفته ام !

.

یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !

.

یاد گرفته ام ….نفس بکشم بدون تو……و به یاد تو !

.

یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن…

.

و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

.

تو نگرانم نشو !!

.

همه چیز را یاد گرفته ام !

.

یاد گرفته ام که بی تو بخندم…..

.

یاد گرفته ام بی تو گریه کنم…و بدون شانه هایت….!

.

یاد گرفته ام …که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !

.

یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ….

.

و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !

.

اما هنوز یک چیز هست …که یاد نگر فته ام …

.

که چگونه…..!

.

برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم …



نویسنده : ♥ M ♥
تاریخ: یکشنبه 20 دی 1394 10:14 ب.ظ

ساعت ها زیر دوش به کاشی ها خیره میشی...

غذاتو سرد میخوری...

صبحانه رو شام،نهار رو نصف شب!

لباسات دیگه به تنت نمیاد...

همه رو قیچی میزنی!

ساعت ها به یه اهنگ تکراری گوش میدی..

ولی هیچوقت حفظ نمیشی!

اونقدر علامت سوال های تو ذهنتو میشمری...

تا اخرش رو بالش خیست خوابت ببره!

تنهایی از تو ادمی میسازه..که دیگه شبیه ادم نیست...


نویسنده : ♥ M ♥
تاریخ: چهارشنبه 16 دی 1394 01:46 ب.ظ
      
                                         میان این همه مفاهیم پیچیده ریاضی
                                        تنها حکایت اعداد فرد را خوب آموخته بود
                                                 ” فرد ” آن یک نفر است 
                                             که وقتی زوج ها با هم میروند،
  او باید یک تنه جور تنهایی اش را بکشد …


نویسنده : ♥ M ♥
تاریخ: چهارشنبه 16 دی 1394 01:27 ب.ظ
خب دوستان با سلام،
میخواستم بگم هرکی میخواد تو وبش نظر بزارم یا 
تبلیغ و.... بیاد بگه امروز واس تمام پستاش نظر بزارم
راستی تو نظرسنجی شرکت کنین 
بدونم چ مطالبی میپسندین همونو بزارم
با تشکر!


نویسنده : ♥ M ♥
تاریخ: چهارشنبه 16 دی 1394 01:14 ب.ظ

بـہ ωـلامتے عشـᓆ یڪ طرᓅـه..

بـہ ωـلامتے هـᓆ هـᓆ هاے شبانه..

بـہ ωـلامتے اونڪـہ نمیـכونـہ براش פـتے از جونتҐ مایـہ میزاری…

بـہ ωـلامتے اونڪـہ تنها مونـכ اما التماـω نڪرכ..

بـہ ωـلامتے اونڪـہ כاغ כیـכ اما כاغ כار نڪرכ..

بـہ ωـلامتے اونڪـہ ضربـہ כیـכ اما بـہ פֿــכا واگذار ڪرכ..

بـہ ωـلامتے اونڪـہ میتونـωـت اما رפـҐ ڪرכ..

بـہ ωـلامتے اونڪـہ مرכ ولے ڪҐ نیاورכ..

بـہ ωـلامتے ωـیگارے ڪـہ میـכونҐ ᓆـبل از פֿـوכҐ لب ڪـωـے بهش نـפֿـورכه…

بـہ ωـلامتے כـפֿـترے ڪـہ بهتریלּ جهیزیـہ اے ڪـہ میتونـہ ببرہ פֿـونـہ شوهرش

لبهاے بوωــہ نـפֿـورכشه….



نویسنده : ♥ M ♥
تاریخ: چهارشنبه 16 دی 1394 01:14 ب.ظ


 اصَن مَرد باس بِه خانومِش با عَصَبانیّت بِگِه :

بِبین دُخْتَر بابات …!!!!

تو حَق نداری سَرتو رو بالِش بِذاری !!!! فَهْمیدی یا نَه ؟؟؟؟

بَد یه دفعه مِهربون شِه بِگِه : آخِه تولِه سَگ …

اَگِه سَرِ تو رو سینَم نَباشِه…به غرور سینَم بر میخوره…!!!



نویسنده : ♥ M ♥
تاریخ: چهارشنبه 16 دی 1394 01:12 ب.ظ


انتظار کشیدن شیرین نیست!

اما سه تاش واقعا شیرینه …
منتظر موندن…
پشت در آرایشگاه عروس خانومت!
اون چند ثانیه ای که
سر سفره عقد منتظر بله گفتن هستی!
انتظار برا دیدن اولین لبخند بچت !
سلامتی هر سه تاش . . .



نویسنده : ♥ M ♥
تاریخ: چهارشنبه 16 دی 1394 01:10 ب.ظ


واسه اولین بار یکی میاد تو زندگیت !

 میگه : " دوستت داره "

 توهم خوشت میاد چون تورو دوست داره…

 کم کم بهم عادت میکند‍‍،وابسته میشید!!!

 یه جورایی که فکر میکنید بدون هم بودن واستون محال شده!

 این رابطه میشه " عشق اول "

 وقتی میره ، تو میمونی و هزارتا خاطره

 با کلی تنهایی و سوال بی جواب…

 خلاصه قشنگترین روزای زندگیت میشه غم وغصه…!

 میشه فکر کردن به گذشته و یه عالمه چرا های بی جواب…

 همه این روزای سخت کم کم تو ذهنت کمرنگ میشه

 سعی میکنی همه چیزو فراموش کنی

 به روزای خوب میرسی…!!!

 حتی شاید یکی بیاد تو زندگیت که خیلی بیشتر از اون دوستش داشته باشی…

 اونقدر که همه ی خاطرات اون از ذهنت پاک بشه

 فقط یه اسم ازش باقی بمونه و چندتا خاطره نصفه و نیمه…!

 حالا دیگه خیلی وقته بهش فکر نمیکنی

 ولی مطمئن باش

 اگه یه روزی، یه جایی دوباره ببینیش

 همه اون خاطره ها ،همه اون روزا ،همه ی اون حرفا

 دونه به دونه دوباره یادت میاد

 اره "عشق اول " همچین دردی داره

 شاید فراموش بشه ولی هیچ وقت خوب نمیشه…!!!



نویسنده : ♥ M ♥
تاریخ: چهارشنبه 16 دی 1394 01:09 ب.ظ


به سلامتی کسی که

ساعت سه نصفه شب بهش زنگ زدم

بعد دوتا بوق با صدای خواب آلود میگه

فقط اسم و آدرس!!!!!!

میگم اسم و آدرس کی؟؟؟؟؟؟؟

میگه اسم و آدرس کسی ک عشقمو بی خواب کرده



نویسنده : ♥ M ♥
تاریخ: چهارشنبه 16 دی 1394 01:07 ب.ظ

یه روز میاد من و تو یه نی نی داریم…

کوچولوی کوچولو…

انقدر که بلد نیست راه بره…پوشک میپوشه…

۴دستو پا میره…

دستاشو میگیریم تا یکم وایسه… اما میافته…

دیگه خسته میشی…

دراز میکشی…بغلش میکنی و داد میزنی عسل بابا کییییه؟

اما نینیمون نمیتونه حرف بزنه…

گنگ بهت خیره میشه…

منم شاهد این صحنه هام…

میگی بهت گفتم عسل بابا کییییه توله ی من…؟

اما…

یه روز میاد دوسالش میشه…

یکم حرف میزنه…

لباسامو میپوشه و میگه بابایی خوشگل شدم؟

میگی:بزغاله این که لباسای خانم منه…

میگه:بابایی بهش نگیا اما من لباساشو پوشیدم تا با تو ازدواج کنم

منم میگم:نخیر نخیر قبول نیس!

این شوهر منه…عشق منه…

کسی حق نداره باهاش ازدواج کنه…مال خودمه…

میگی:عیب نداره…

این توله میشه هووت …قبوله؟

من و نی نی دوتامون جیغ میکشیم قبوله…

مطمعنم میرسه اون روز …



نویسنده : ♥ M ♥
تاریخ: چهارشنبه 16 دی 1394 12:58 ب.ظ

امروز روزیه که منو عشقم اولین قرارمون بود یکم باهاش حرف دارم:

یه چیزی یادت باشه عشقم.یادته حالت بد بود؟

یادته از همه متنفر بودی؟

یادته عشقت تورو زیره پاش خورد کرده بود و رفته بود؟

یادته از زندگی نا امید بودی؟یادته تو چه وضعیتی پیدات کردم؟

یادته تو همون وضعیت بهت دل بستم؟حالا با من حالت خوب شد…

یادته امید پیدا کردی؟یادته اینارو؟؟؟حالا من بهت وابسته شدم..حالا من حالم خیلی بده..خیلی دلم گرفته…

حالم از هرچی ادمه بهم میخوره…از همه ادما متنفرم…حالا من از زندگیم نا امیدم…کجایی گلم؟؟؟؟

رفتی بی معرفت؟ فقط یه عروسک میخواستی که باش بازی کنی؟؟باشه مشکلی نیست…

حتی یه خداحافظی نکردی…خواستم یادت بندازم خیلی نامردی کردی در حقم..خییییلی گلم..

خواستم یادت بندازم هرزگی فقط تن فروشی نیست….وقتی به دروغ میگی دوست دارم هرزه ای عشقم…

خداحافظ نقطه سره قبر….



نویسنده : ♥ M ♥
تاریخ: چهارشنبه 16 دی 1394 12:55 ب.ظ


دخترایی که ساده میپوشن ولی شیک و سنگینن….جلف بازی در نمیارن…

همونایی که تو جاهای شلوغ دستتو محکم تر میگیرن…

اونایی که دو دقیقه با هاشون حرف میزنی یه دنیا آرامش بهت منتقل میکنن…

دخترایی که پیش دوستاشون با غرور ازت تعریف میکنن…

اونایی که بچه گونه فقط واسه خودت لوس میشن…اینا فرشتن….

اگه یکیشونو داری یه عمر هم واسه خوشبخت کردنشون کمه….



نویسنده : ♥ M ♥
تاریخ: چهارشنبه 16 دی 1394 12:53 ب.ظ


حکایت دوستی من با تو…حکایت قهوه ایست که با یاد تو تلخ تلخ نوشیدم…!که با هرجرعه، بسیار اندیشیدم

که این طعم را دوست دارم یا نه…؟!

و آنـقــــدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن که انتظار تمام شدنش را نداشتم….!

تمام که شد فهمیدم باز قهوه تلخ میخواهم!

حتی تلخ تلخ…!!



نویسنده : ♥ M ♥
تاریخ: چهارشنبه 16 دی 1394 12:49 ب.ظ


یادته مامان…!

اسم قاشق رو گذاشتی قطار…هواپیما…کشتی…

تا یه لقمه بیشتر بخورم؟!… یادت هست؟… شدی خلبان…ملوان…لوموکوتیوران…

میگفتی بخور بزرگ بشی آقا شیره بشی،خانم طلا بشی…

و من عادت کردم که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم قورت بدم…

حتی بـــــــغضــــــــــ های نترکیده ام را…



نویسنده : ♥ M ♥
تاریخ: چهارشنبه 16 دی 1394 12:47 ب.ظ


فلک کور است فلک کور است…دلم ویران رنجور است،قدم لرزان به سوی کوچه می آیم…

خدایا ترسم از چیست؟…عروس جشن امشب کیست؟!… صدای ساز می آید ولی ناگه صدای نعره ام در ساز می پیچد…

داماد شاد و سرخوش از نگارم بوسه میگیرد،صدای شیخ می آید"عروس خانم وکیلم من؟" جوابم ده وکیلم من؟صدای

آشنای "بعله" می گوید..و راه را به سوی هجله گاه عاشقانه می پوید…قسم میخورد که روزی عروس مادرم باشد…

قسم میخورد که عروس هجله گاهم است…پس کجا رفت قسم هایش؟…پس کجا رفت عهدو پیمانش؟؟؟صفا هیچ…

معرفت هیچ…عشق هیچ…مادرم هیچ…خدا هیچ…من هم هیچ…

شما نمی دانید هرگز نمی دانید،عروسی را که به سوی هجله گاه می رانید که تا دیروز نگارم بود…

همین دیشب کنارم بود…چرا جغدان امشب بر روی بام من نمیخوانند؟؟مگر شومتر از امشب کجا دانند؟؟!…

پس بمیرند آن کسانی که امشب یک صدا مبارک اد می گویند…

به رسم عاشقی سوگند که امشب را مبارک نیست…عروس ارزانی داماد من این نفرین ننگین را که روزی قبله گاهم

بود نمیخواهم…

من امشب از همه بیزارم بیــــــــــــــزار…من امشب از خودم…از تو…از این عشق لعنتی….

از این دنیا که هیچش اعتباری نیست بیزارم…خداحافظ… خداحافظ ای همراز بد رازم… شبت با دیگری خوش باد…

از دوستای عزیزم میخوام که نظراتشونو بابت این مطلب بنویسن…نیازی هم نیست لایک بزنید همینکه

میخونید خوشحال میشم… ارادتمند…



نویسنده : ♥ M ♥
تاریخ: چهارشنبه 16 دی 1394 12:17 ب.ظ


دلامون خرابو دور از هم چشامون تره
عشق تو منو جادو کرد زیر بارون زد
داغون کرد این دل وا موندمو

خانومم بد شدم آلودت , بد شدم آلودت






.

نویسنده : ♥ M ♥
تاریخ: چهارشنبه 16 دی 1394 12:06 ب.ظ

آروم آروم
اومد بارون
شدیم عاشق♥ زدیم بیرون
اومد نم نم 
نشست شبنم
رو موهامون رو موهامون



نویسنده : ♥ M ♥
تاریخ: شنبه 9 آبان 1394 08:29 ب.ظ


تعداد کل صفحات : 2 1 2
درباره من
نام:M
نام خانوادگی: نام خانوادگی بابام
محل تولد:بیمارستان
محل زندگی: خونمون
سن: از روزی ک ب دنیا اومدم تا الان زندم
روانیم نیستم دکترا گفتن هیچ مشکلی ندارم:-)
جستجو در وبلاگ
ابزارک های وبلاگ
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


SongText.in
song code

کد کج شدن گوشه تصویر






قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ


  • چه مطالبی دوست دارید؟